http://nimehkhali.wordpress.com
جهان نما بی شک یکی از عجایب هفتگانه دل من است و امروز وقتی Rss خوان رو چک میکردم متوجه یک نکته مشترک درباره این نقطه عجیب دنیا شده ام و اینکه چهار دوست که از قضا با من هم دوست هستند در این نقطه عجیب و غریب و سحرآمیز شاهد به زیر پاگذاشته شدن اخلاق بوده اند.
البته مطالب این چهارتا را که خواندم عصبانیت از آن جاری بود و هرکدام به شیوه خود این را نوشته بودند اما چند نکته در خواندن این مطالب برایم جالب بود:
1- این اتفاقی که این بار بر سر اینها آمده بارها در این شهر بر سر دیگران میآید(اتفاق رخ میدهد نه اینکه میآید!!)
2- پاسور های نسبتا با اخلاقی در برابر اینها اخلاق را زیر پا گذاشته بوده اند زیرا هستند پاسورهایی که انگار هنگام توزیع اخلاق، شعور و انسانیت در صف ... بوده اند.
3- فکر کنید اگر جای شما جوانان سادهای بودند که هنوز در ذهنشان تعریف نشده میتوان در روی پاسور هم ایستاد و دفاع کرد و عملکرد او و رئیس هایشان را زیر سوال برد.
4- این سخن پیرزن ساکن محله سنگ سیاه را هرگز فراموش نمیکنم که خطاب به وزیر کشور گفت: «شب اگر به 110 زنگ بزنیم میگوید امنیت نداریم برای تامین امنیت به محله شما بیاییم! و اراذل در این کوچه های هرچه میخواهند میکنند و معلوم نیست پلیس کجاست.»
5- اخلاق را زیر پا نگذاریم یعنی اینکه اگر کسی خواست از شما پول زور بگیرد (مودبانه لخت کردن جیبهای مبارک) مودبانه و بدون درگیری با او همکاری کنید.
پ.ن: اعضای باند هدف امنیت اخلاقی (علی، هخامنش، امیر و لاله)
پ.ن۲: بازم جای شکرش باقیه شما رو مورد ارشاد قرار دادند تا این وبلاگ بیچارتون هم به روز بشه![]()
وقتی نور اولین سالن نمایش بلاک باکس شیراز رو به تاریکی میرود دیگر همه 40 یا 50 نفری که روی صندلیهای کوچکی که بیشتر حال و هوای یک سالن نمایش محلهای را به مخاطبان منتقل میکنند، نشسته اند در انتظار آغاز نخستین تئاتر عروسکی جنوب کشور هستند.
گیتار صدای خود را که با کمانچهای به هم آمیخته در سالن تاریک "استاد رحیم هودی" میپیچاند تا اثبات کند عروسی خون از اسپانیا آمده و در شیراز اجرا میشود این موسیقی آغازین، آرامش نرمی را به تماشاگران منتقل کرد تا همه انتظار شروع آرام «عروسی خون» را بکشند اما این موسیقی و شروع آرام زیاد طول نکشید و فریاد «خوب مادر من رفتم» پسر جوان همه این آرامش را در هم شکست.
پسر جوان صبح خود را با نزاع لفظی با مادرش بر سر صبحانه خوردن آغاز میکند که با اصرار مادر حاضر به رفتن موستان و خوردن خوشهای مو میشود. اما جوان از مادرش درخواست کارد برای بریدن مو میکند و مادر سر سخن را باز میکند و غم کشته شدن پسر دیگرش با چاقو را بازگو کرده و به درستی تنفر خودش از تفنگ و چاقو نشان میدهد و میگوید: «آخر چه معنی دارد همه امید ها و زندگی یک نفر با وسیله ای کوچک به نام تفنگ یا کارد تمام شود؟» و مادر همچنان دغدغه هایش را برای تنها کسی که در زندگی دارد میگوید.
گیتار متن به درستی توانسته فضای اسپانیایی این نمایش عروسک نخی را حفظ کند و همچنان آوزا هایی که به اسپانیایی در متن یا میان قسمت ها پخش میشود و همچنین طراحی عروسک و عروسک گردانی نیز نشان میدهد که گروه پرسونا به درستی یک سال برای عروسی خون وقت گذاشته است.
جوان در ادامه گفتوگو با مادر خود در پاسخ به سخن مادرش که گفت: «از اینکه پدر بزرگت چند زن گرفت و چندین بچه داشت خوشم میآید» پسر زمان را غنیمت شمرده و از عشق 3 ساله خود برای مادر میگوید که پس از چند دقیقه ای بحث مادر را راضی میکند تا به خواستگاری دختر بروند.
پس از رفتن جوان زن همسایه وارد خانه شده و با «خانووم، خانووم» گفتن گفتوگو را آغاز میکند و به درستی مکالمه دو زن را به نمایش میگذارد و اطلاعاتی را درباره نامزد و خانواده او به مادر جوان میدهد و از لئوناردو که نامزد سابق دختر بوده و طایفه فلیکس میگوید.
نام طایفه فلیکس مادر پسر جوان را عصبانی میکند و مکالمه زن همسایه و مادر پس را قطع میکند زیرا طایفه فلیکس قاتل شوهر و پسرش هستند.
قسمت بعد مراسم خواستگاری را به نمایش میکشد که پیرمرد با حرکات بامزه تمشاگران خصوصا یکی دو کودک بین تماشاگران را به خنده وا میدارد و باز هم مادر پسر بر سر اختراع کارد با پیرمرد که پدر نامزد پسرش است وارد بحث میشود.
لئوناردو نامزد سابق در خانه خود چند روزی است که پریشان به نظر میرسد و به دور چشم زن و مادرزن خود و حتی نامزد سابقش دشت آهکی را هر روز پشت سر میگذارد و خود را به پشت پنجره نامزد سابق میرساند اما خانواده به خستگی اسب مشکوک هستند.
دختر هم پس از رفتن خواستگارها نگران و پریشان به نظر میرسد و حاضر نیست چشم روشنی های خانواده داماد را ببیند.
این ماجراها و گفتوگو ها ادامه پیدا میکند تا اینکه شب عروسی و پس از بازگشت از کلیسا حاضران متوجه میشوند که عروس نیست اما داماد میگوید دختر رفته تا در اتاقش استراحت کند در همین حال نیز همسر لئوناردو به دنبال شوهرش میگردد و او را پیدا نمیکند که ناگهان فریادی خبر از فرار عروس به همراه لئوناردو میدهد.
لئوناردو به همراه عروس که نامزد سابق بوده اند به فرار کرده و به دامنه کوه جنگلی میروند که داماد نیز به دنبال آنها سبز را میتازاند اما پیدایشان نکرده و مرگ را داخل جنگل میبیند که پس از شعر خوانی ماه سخن را آغاز میکند.
عروسک های این نمایش به درستی حالات شخصیت های نمایشنامه را به مخاطب منتقل کرده و از آنجا که پس از اجرای اول گروه در تهران بازسازی شده اند گروه موفق شده تا بهترین حالت ممکن را در عروسکها پیاده کند و بتواند این نمایش سرشار از عشق و خون را به نمایش بگذارد. نکته دیگر "عروسی خون" عروسک گردانی و بازی دهندگی خوب بود که بازی دهندگان توانسته بودند تمام حالات را در عروسک ها اعمال کنند و با وجود اینکه خود با لباس سیاه در تاریکی سالن سیاه بلاک باکس هستند، روشنی این هنر زیبا را منتقل کنند و همچنین شرکت همه گروه در نواختن موسیقی متن و بین قسمت ها نیز جذابیت نمایش را چند برابر کرده بود.
نامزد دختر به آن دو میرسد، رقیب را میکشد و خود بر اثر جراحات از پای درمیآید. در واقع، اهمیت ماجرا و شخصیتها کمتر از اهمیت قضا و قدری است که در آنها رسوخ کرده است و آنان را به پیش میراند؛ قضا و قدری که هیچ چیز قادر نیست در آن تغییری بدهد و رهایی از آن ممکن نیست.
آنان از ابتدای بازی، شکست خود را احساس میکنند و سرنوشتشان از پیش معین است. و اگرچه این وضعیت جنون آمیزترین اعمال آنان را توجیه میکند، به خوبی میدانند که عصیانشان بیهوده است. دختر جوان، که پاک و پرشور است، میداندکه عملش به قیمت جان دو مردی که دوستش دارند تمام خواهد شد، اما کاری از دستش برنمیآید: «نامزدم را دوست میداشتم، او را فریب ندادم، اما بازوان آن یکی مثل خیزاب دریا مرا ربود.»
لئوناردو هم در ربودن دختر جوان تقصیری ندارد و در جنگ در مکالمه اش با داماد گفت: «گناه از خاک است و از جذابیتهای او». قهرمانان این نمایشنامه، همانگونه که در دیگر نمایشنامههای لورکا، بار میراثی گران از اشک و تمنا و خون را بر دوش میکشند.
همگی، بدون استثنا در برابر سنت ستمگرانه شرافت، و در برابر قدرت آیینی بدوی، که امروزه دیگر قابل درک نیست اما گویی از ژرفای درون انسان و از اعماق اعصار میجوشد، سر تسلیم فرود میآورند. بدین ترتیب، شخصیت مرکزی نمایشنامه، کسی که چکیده آن را بیان میکند و بدان مفهوم میبخشد، نه عروس است نه لئوناردو، بلکه مادر است: مادری که حس میکند که آخرین پسرش نیز به همان سرنوشت شوم همسر و پسران دیگرش دچار خواهد شد، و برای گریز از آن چارهای نیست: «برای همین این وحشتناک است که انسان ریخته شدن خود فرزندانش را ببیند. به آنی، آنچه به قیمت سالهای سال تمام شده است از دست میرود. وقتی که به کنار پسرم رسیدم، در میان کوچه از پای درآمده بود. دستهایم را به خون او آغشته کردم و با تمام زبانم آنها را لیسیدم. این خون، خون من هم بود. تو نمیتوانی این را بفهمی: من خاکی را که این خون را نوشیده است در ظرفی از زبرجد و بلور خواهم گذارد.» اجرای نمایش عروسک نخی "عروسی خون" نوشته فدریکو گارسیا لورکا به کارگردانی قابل تحسین حمیده مقدسی نوید این را میدهد در صورتی که مسوولان گروههای مستعد تئاتر شیرازی را حمایت کرده و همراه با همت این گروهها مشکلات مرتفع شود میتوان به تئاتر شهر فرهنگ و هنر ایران امیدوار بود. محمد مصطفی کشتگر، حامد نجابت، دنیا امامحسنی، راحله بافهم، رضا صفریجعفرلو، ستاره رضایی منفرد، نگین مطفف، مرضیه ناظری و نادیه قانونی بازی دهندگان این نمایش بودند. عروسی خون از اول تا 20 اسفندماه در خانه فرهنگ شماره چهار تالار استاد هودی به نمایش در آمد.
پ.ن: خودمان هم ماندیم چکار کنیم؟؟؟
پ.ن2: از آنجا که MyOpera فیلتر شده است عکس سربرگ وبلاگ پریده
حذف کنکور یا ماندگاری آن به خودی خود یک تیغ دو لبه است و در ایران نظام آموزشی دارای مشکلات زیادی که حذف کنکور را نیازمند برنامهریزی های زمانبندی بیشتری است.
ابتدا اینکه در کشور چندین مرحله کنکور برگزار میشود و بحث الان تنها بر سر حذف کنکور سراسری برای رشتههای نظری است و مبحثی درباره کنکورهای دیگری همچون کنکور کاردانی برای رشتههای هنرستان مطرح نشده است.
همانطور که گفته شد نظام پر از مشکل آموزشی در کشور پر از بی عدالتی است که تنها دانشآموزان را دچار سردرگمی میکند و گاهی آنها را دچار مسیرهای نامربوط.
اگر آنچه در پیش نویس قانون کنکور آمده تمام و کمال اجرا شود شاید مشکلات را مقداری حل کند اما نظام آموزشی پیش از هرچیزی باید به سمت نظام هماهنگ محتوا و کیفیت محور حرکت کند که پس از آن به خودی خود شاهد اصلاح خروجی ها مدارس و همچنین سهولت ورود به دانشگاه برای دانش آموزان در کشور خواهیم شد.
درباره بی عدالتی در نظام آموزشی هم اضافه کنم که در این چندسال مدیران سازمان سنجش همواره اعلام کردهاند که هرکس کنکور بدهد صندلی دانشگاه نیز برای آن درنظر گرفته شده و قبولی او تضمینی است اما باید بگویم که قبولی در رشتههای فنی هنرستان که پر از ریاضیات است و کمتر دشواری نسبت به رشته ریاضی و فنی ندارد از هر 16 نفر تنها یک نفر است که خود سمبل بی عدالتی است.
در کل حذف کنکور تیغ دولبهای است که اگر قانون درست و حسابی برای آن تدوین نشود و مانند طرحهای دیگر بخواهند برای سیاسی کاری و با آزمون خطا (همچون پذیرش بومیگرایی) اجرا کنند مطمئنا خسارات جبران ناپذیری را حداقل بر یک دوره از جوانان و نسل علمی کشور وارد خواهد کرد.

عیـــــــــــــــــد ســـــــــــــــــــــبز غدیــــــــــــــــــــــــــر خــــــــــــــــــــــم مبــــــــــارک
دوستان عزیز این عید مبارک را بر همتون تبریک عرض میکنم.
گفتاری از امام موسی صدر را درباره این روز مبارک در ادامه مطلب همین پست بخوانید
ادامه مطلب
دیروز به دلیل انتشار خبری مجبور به بروز شدن نیمه خالی شدم و در این مدت -که گروه یاران صدر کار خود را آغاز کرده و تقریبا در حال منسجم شدن است- هم لینکی از این تارنگاشت را برای یاران صدر ارسال کردم که خوشبختانه شاهد حضور دوستان عزیزم و یاران امام در تبعید موسی صدر شدم.
ابتدا از همه دوستانی که پیام دادند و نظر گذاشتن و نتونستم به نظرات آنان جواب بدم عذرخواهی کرده و دوستان متقاضی تبادل لینک هم به همچنین...
پ.ن: دلیل بروز شدن این محل فقدان امنیت و تامین آن برای وبلاگ نویسان توسط مدیران بلاگفا بوده است و محلی جدید در سرویسی امن تر را در نظر گرفتهام که بزودی معرفی خواهم کرد.
پ.ن۲: سعی میکنم مطالب بیشتر از امام موسی صدر تهیه کنیم.

