تبليغاتX
نیمه خالی

نیمه خالی

یک وبنگاشت شخصی

سلام دوستان پس از مدتها کارتون خوابی و این بر و اونور گشتن بالاخره یه جایی پیدا کردیم و اسباب کشی کردم اونجا، دوستانی که من رو لینک کردن ممنون میشم تغییر بدن لینکاشون رو.


http://nimehkhali.wordpress.com

این هم آدرس جدید


+ نوشته شده در  2010/6/30ساعت 17:55  توسط علی  | 

جهان نما بی شک یکی از عجایب هفتگانه دل من است و امروز وقتی Rss خوان رو چک می‏کردم متوجه یک نکته مشترک درباره این نقطه عجیب دنیا شده ام و اینکه چهار دوست که از قضا با من هم دوست هستند در این نقطه عجیب و غریب و سحرآمیز شاهد به زیر پاگذاشته شدن اخلاق بوده اند.

البته مطالب این چهارتا را که خواندم عصبانیت از آن جاری بود و هرکدام به شیوه خود این را نوشته بودند اما چند نکته در خواندن این مطالب برایم جالب بود:

1- این اتفاقی که این بار بر سر این‏ها آمده بارها در این شهر بر سر دیگران می‏آید(اتفاق رخ می‏دهد نه اینکه می‏آید!!)

2- پاس‏ور های نسبتا با اخلاقی در برابر این‏ها اخلاق را زیر پا گذاشته بوده اند زیرا هستند پاسورهایی که انگار هنگام توزیع اخلاق، شعور و انسانیت در صف ... بوده اند.

3- فکر کنید اگر جای شما جوانان ساده‏ای بودند که هنوز در ذهنشان تعریف نشده می‏توان در روی پاس‏ور هم ایستاد و دفاع کرد و عملکرد او و رئیس هایشان را زیر سوال برد.

4- این سخن پیرزن ساکن محله سنگ سیاه را هرگز فراموش نمی‏کنم که خطاب به وزیر کشور گفت: «شب اگر به 110 زنگ بزنیم می‏گوید امنیت نداریم برای تامین امنیت به محله شما بیاییم! و اراذل در این کوچه های هرچه می‏خواهند می‏کنند و معلوم نیست پلیس کجاست.»

5- اخلاق را زیر پا نگذاریم یعنی اینکه اگر کسی خواست از شما پول زور بگیرد (مودبانه لخت کردن جیبهای مبارک) مودبانه و بدون درگیری با او همکاری کنید.

پ.ن: اعضای باند هدف امنیت اخلاقی (علی، هخامنش، امیر و لاله)

پ.ن۲: بازم جای شکرش باقیه شما رو مورد ارشاد قرار دادند تا این وبلاگ بیچارتون هم به روز بشه

+ نوشته شده در  2010/3/25ساعت 18:16  توسط علی  | 

/* /*]]>*/ سال 89  را به همه دوستان عزیز تبریک عرض می‏کنم و امیدوارم این سال سالی پر از خیر و برکت و شادی برای همه ایرانیان باشد. سال 88 نیز سالی پر از فراز و نشیب بود و برای من سالی پر از دوست های جدید. پ.ن: خط‏های بیشتری در مورد این دو سال بود ترجیح دادیم در دلمان باقی بگذاریم.
+ نوشته شده در  2010/3/22ساعت 14:15  توسط علی  | 

وقتی نور اولین سالن نمایش بلاک باکس شیراز رو به تاریکی می‏رود دیگر همه 40 یا 50 نفری که روی صندلی‏های کوچکی که بیشتر حال و هوای یک سالن نمایش محله‏ای را به مخاطبان منتقل می‏کنند، نشسته اند در انتظار آغاز نخستین تئاتر عروسکی جنوب کشور هستند.

گیتار صدای خود را که با کمانچه‏ای به هم آمیخته در سالن تاریک "استاد رحیم هودی" می‏پیچاند تا اثبات کند عروسی خون از اسپانیا آمده و در شیراز اجرا می‏شود این موسیقی آغازین، آرامش نرمی را به تماشاگران منتقل کرد تا همه انتظار شروع آرام «عروسی خون» را بکشند اما این موسیقی و شروع آرام زیاد طول نکشید و فریاد «خوب مادر من رفتم» پسر جوان همه این آرامش را در هم شکست.


پسر جوان صبح خود را با نزاع لفظی با مادرش بر سر صبحانه خوردن آغاز می‏کند که با اصرار مادر حاضر به رفتن موستان و خوردن خوشه‏ای مو می‏شود. اما جوان از مادرش درخواست کارد برای بریدن مو می‏کند و مادر سر سخن را باز می‏کند و غم کشته شدن پسر دیگرش با چاقو را بازگو کرده و به درستی تنفر خودش از تفنگ و چاقو نشان می‏دهد و می‏گوید: «آخر چه معنی دارد همه امید ها و زندگی یک نفر با وسیله ای کوچک به نام تفنگ یا کارد تمام شود؟» و مادر همچنان دغدغه هایش را برای تنها کسی که در زندگی دارد می‏گوید.


گیتار متن به درستی توانسته فضای اسپانیایی این نمایش عروسک نخی را حفظ کند و همچنان آوزا هایی که به اسپانیایی در متن یا میان قسمت ها پخش می‏شود و همچنین طراحی عروسک و عروسک گردانی نیز نشان می‏دهد که گروه پرسونا به درستی یک سال برای عروسی خون وقت گذاشته است.

جوان در ادامه گفت‏و‏گو با مادر خود در پاسخ به سخن مادرش که گفت: «از اینکه پدر بزرگت چند زن گرفت و چندین بچه داشت خوشم می‏آید» پسر زمان را غنیمت شمرده و از عشق 3 ساله خود برای مادر می‏گوید که پس از چند دقیقه ای بحث مادر را راضی می‏کند تا به خواستگاری دختر بروند.

پس از رفتن جوان زن همسایه وارد خانه شده و با «خانووم، خانووم» گفتن گفت‏و‏گو را آغاز می‏کند و به درستی مکالمه دو زن را به نمایش می‏گذارد و اطلاعاتی را درباره نامزد و خانواده او به مادر جوان می‏دهد و از لئوناردو که نامزد سابق دختر بوده و طایفه فلیکس می‏گوید.


نام طایفه فلیکس مادر پسر جوان را عصبانی می‏کند و مکالمه زن همسایه و مادر پس را قطع می‏کند زیرا طایفه فلیکس قاتل شوهر و پسرش هستند.
قسمت بعد مراسم خواستگاری را به نمایش می‏کشد که پیرمرد با حرکات بامزه‏ تمشاگران خصوصا یکی دو کودک بین تماشاگران را به خنده وا می‏دارد و باز هم مادر پسر بر سر اختراع کارد با پیرمرد که پدر نامزد پسرش است وارد بحث می‏شود.
لئوناردو نامزد سابق در خانه خود چند روزی است که پریشان به نظر می‏رسد و به دور چشم زن و مادرزن خود و حتی نامزد سابقش دشت آهکی را هر روز پشت سر می‏گذارد و خود را به پشت پنجره نامزد سابق می‏رساند اما خانواده به خستگی اسب مشکوک هستند.
دختر هم پس از رفتن خواستگارها نگران و پریشان به نظر می‏رسد و حاضر نیست چشم روشنی های خانواده داماد را ببیند.
این ماجراها و گفت‏و‏گو ها ادامه پیدا می‏کند تا اینکه شب عروسی و پس از بازگشت از کلیسا حاضران متوجه می‏شوند که عروس نیست اما داماد می‏گوید دختر رفته تا در اتاقش استراحت کند در همین حال نیز همسر لئوناردو به دنبال شوهرش می‏گردد و او را پیدا نمی‏کند که ناگهان فریادی خبر از فرار عروس به همراه لئوناردو می‏دهد.


لئوناردو به همراه عروس که نامزد سابق بوده اند به فرار کرده و به دامنه کوه جنگلی می‏روند که داماد نیز به دنبال آنها سبز را می‏تازاند اما پیدایشان نکرده و مرگ را داخل جنگل می‏بیند که پس از شعر خوانی ماه سخن را آغاز می‏کند.

عروسک های این نمایش به درستی حالات شخصیت های نمایشنامه را به مخاطب منتقل کرده و از آنجا که پس از اجرای اول گروه در تهران بازسازی شده اند گروه موفق شده تا بهترین حالت ممکن را در عروسک‏ها پیاده کند و بتواند این نمایش سرشار از عشق و خون را به نمایش بگذارد. نکته دیگر "عروسی خون" عروسک گردانی و بازی دهندگی خوب بود که بازی دهندگان توانسته بودند تمام حالات را در عروسک ها اعمال کنند و با وجود اینکه خود با لباس سیاه در تاریکی سالن سیاه بلاک باکس هستند، روشنی این هنر زیبا را منتقل کنند و همچنین شرکت همه گروه در نواختن موسیقی متن و بین قسمت ها نیز جذابیت نمایش را چند برابر کرده بود.


نامزد دختر به آن دو می‏رسد، رقیب را می‏کشد و خود بر اثر جراحات از پای درمی‏آید. در واقع، اهمیت ماجرا و شخصیتها کمتر از اهمیت قضا و قدری است که در آنها رسوخ کرده است و آنان را به پیش می‏راند؛ قضا و قدری که هیچ چیز قادر نیست در آن تغییری بدهد و رهایی از آن ممکن نیست.
آنان از ابتدای بازی، شکست خود را احساس می‏کنند و سرنوشتشان از پیش معین است. و اگرچه این وضعیت جنون آمیزترین اعمال آنان را توجیه می‏کند، به خوبی می‏دانند که عصیانشان بیهوده است. دختر جوان، که پاک و پرشور است، می‏داندکه عملش به قیمت جان دو مردی که دوستش دارند تمام خواهد شد، اما کاری از دستش برنمی‏آید: «نامزدم را دوست می­داشتم، او را فریب ندادم، اما بازوان آن یکی مثل خیزاب دریا مرا ربود
لئوناردو هم در ربودن دختر جوان تقصیری ندارد و در جنگ در مکالمه اش با داماد گفت: «گناه از خاک است و از جذابیتهای او». قهرمانان این نمایشنامه، همانگونه که در دیگر نمایشنامه‏های لورکا، بار میراثی گران از اشک و تمنا و خون را بر دوش می‏کشند.


همگی، بدون استثنا در برابر سنت ستمگرانه شرافت، و در برابر قدرت آیینی بدوی، که امروزه دیگر قابل درک نیست اما گویی از ژرفای درون انسان و از اعماق اعصار می‏جوشد، سر تسلیم فرود می‏آورند. بدین ترتیب، شخصیت مرکزی نمایشنامه، کسی که چکیده آن را بیان می‏کند و بدان مفهوم می‏بخشد، نه عروس است نه لئوناردو، بلکه مادر است: مادری که حس می‏کند که آخرین پسرش نیز به همان سرنوشت شوم همسر و پسران دیگرش دچار خواهد شد، و برای گریز از آن چاره‏ای نیست: «برای همین این وحشتناک است که انسان ریخته شدن خود فرزندانش را ببیند. به آنی، آنچه به قیمت سالهای سال تمام شده است از دست می‏رود. وقتی که به کنار پسرم رسیدم، در میان کوچه از پای درآمده بود. دستهایم را به خون او آغشته کردم و با تمام زبانم آنها را لیسیدم. این خون، خون من هم بود. تو نمی‏توانی این را بفهمی: من خاکی را که این خون را نوشیده است در ظرفی از زبرجد و بلور خواهم گذارداجرای نمایش عروسک نخی "عروسی خون" نوشته فدریکو گارسیا لورکا به کارگردانی قابل تحسین حمیده مقدسی نوید این را می‏دهد در صورتی که مسوولان گروه‏های مستعد تئاتر شیرازی را حمایت کرده و همراه با همت این گروه‏ها مشکلات مرتفع شود می‏توان به تئاتر شهر فرهنگ و هنر ایران امیدوار بود. محمد مصطفی کشتگر، حامد نجابت، دنیا امام‏حسنی، راحله بافهم‏، رضا صفری‏جعفرلو‏، ستاره رضایی منفرد، نگین مطفف، مرضیه ناظری و نادیه قانونی بازی دهندگان این نمایش بودند. عروسی خون از اول تا 20 اسفندماه در خانه فرهنگ شماره چهار تالار استاد هودی به نمایش در آمد.

 پ.ن: خودمان هم ماندیم چکار کنیم؟؟؟

پ.ن2: از آنجا که MyOpera فیلتر شده است عکس سربرگ وبلاگ پریده

+ نوشته شده در  2010/3/11ساعت 14:23  توسط علی  | 

حذف کنکور یا ماندگاری آن به خودی خود یک تیغ دو لبه است و در ایران نظام آموزشی دارای مشکلات زیادی که حذف کنکور را نیازمند برنامه‏ریزی های زمانبندی بیشتری است.

ابتدا اینکه در کشور چندین مرحله کنکور برگزار می‏شود و بحث الان تنها بر سر حذف کنکور سراسری برای رشته‏های نظری است و مبحثی درباره کنکورهای دیگری همچون کنکور کاردانی برای رشته‏های هنرستان مطرح نشده است.

همانطور که گفته شد نظام پر از مشکل آموزشی در کشور پر از بی عدالتی است که تنها دانش‏آموزان را دچار سردرگمی می‏کند و گاهی آنها را دچار مسیرهای نامربوط.

اگر آنچه در پیش نویس قانون کنکور آمده تمام و کمال اجرا شود شاید مشکلات را مقداری حل کند اما نظام آموزشی پیش از هرچیزی باید به سمت نظام هماهنگ محتوا و کیفیت محور حرکت کند که پس از آن به خودی خود شاهد اصلاح خروجی ها مدارس و همچنین سهولت ورود به دانشگاه برای دانش آموزان در کشور خواهیم شد.

درباره بی عدالتی در نظام آموزشی هم اضافه کنم که در این چندسال مدیران سازمان سنجش همواره اعلام کرده‏اند که هرکس کنکور بدهد صندلی دانشگاه نیز برای آن درنظر گرفته شده و قبولی او تضمینی است اما باید بگویم که قبولی در رشته‏های فنی هنرستان که پر از ریاضیات است و کمتر دشواری نسبت به رشته ریاضی و فنی ندارد از هر 16 نفر تنها یک نفر است که خود سمبل بی عدالتی است.

در کل حذف کنکور تیغ دولبه‏ای است که اگر قانون درست و حسابی برای آن تدوین نشود و مانند طرح‏های دیگر بخواهند برای سیاسی کاری و با آزمون خطا (همچون پذیرش بومی‏گرایی) اجرا کنند مطمئنا خسارات جبران ناپذیری را حداقل بر یک دوره از جوانان و نسل علمی کشور وارد خواهد کرد.

+ نوشته شده در  2009/12/12ساعت 19:36  توسط علی  | 

عیـــــــــــــــــد ســـــــــــــــــــــبز غدیــــــــــــــــــــــــــر خــــــــــــــــــــــم مبــــــــــارک

دوستان عزیز این عید مبارک را بر همتون تبریک عرض میکنم.

گفتاری از امام موسی صدر را درباره این روز مبارک در ادامه مطلب همین پست بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  2009/12/3ساعت 18:54  توسط علی  | 

درود بر همه اندیشه های سبزی که در این دو ماه و سه روز به روز نشدن این تارنگاشت مرا از لطف خودشون بی نصیب نگذاشتن و همواره با نظرات عمومی، خصوصی، ایمیل و پیامک بنده را نهیب زدن یا فحش دادن یا محترمانه گفتن دوباره بنویس و این تار عنکبوت ها را پاک کن

دیروز به دلیل انتشار خبری مجبور به بروز شدن نیمه خالی شدم و در این مدت -که گروه یاران صدر کار خود را آغاز کرده و تقریبا در حال منسجم شدن است- هم لینکی از این تارنگاشت را برای یاران صدر ارسال کردم که خوشبختانه شاهد حضور دوستان عزیزم و یاران امام در تبعید موسی صدر شدم.

ابتدا از همه دوستانی که پیام دادند و نظر گذاشتن و نتونستم به نظرات آنان جواب بدم عذرخواهی کرده و دوستان متقاضی تبادل لینک هم به همچنین...

پ.ن: دلیل بروز شدن این محل فقدان امنیت و تامین آن برای وبلاگ نویسان توسط مدیران بلاگفا بوده است و محلی جدید در سرویسی امن تر را در نظر گرفته‏ام که بزودی معرفی خواهم کرد.

پ.ن۲: سعی میکنم مطالب بیشتر از امام موسی صدر تهیه کنیم.

 

+ نوشته شده در  2009/12/1ساعت 18:53  توسط علی  |